تبليغاتX
* آدمي ميميرد اما تا نمرده است نمي تواند هيچ کاري نکند. اگر دستش را ببندند که هيچ کاري نکند نگاه مي کند و اگر چشمانش بسته شود تازه مثل بورخس ذهنش به کار مي افتد... و اين شرح حال آدمي است که دردي دارد ورنه شنيده و ديده ام کساني را با اين مقوله دردکاري نيستو بي دردي را درد نمي دانندمن جز نوشتم کاري نمي دانم و هر کار کنم دردم از آن التيام نمي گيرد و اين تنها داستان من نيست که چه بسيار مي شناسم که چنينند...(کتاب "پس از 11 سپتامبر" - ياداشتهاي مسعود بهنود)
  •  ضرورت اتحاد برای حمایت از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی  

    ضرورت  اتحاد برای حمایت از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی

    "بچه ها اتحاد را  کلید بزنیم"

    اگر مرحوم تقی زاده در کتاب خاطراتش تندروی خود و دوستانش در مشروطه را نکوهش کرد و برایش اما و اگر هایی در نظر گرفت که ایران را به وضع مطلوبی می رسانید، قطعا بعدها یکی از هم عصری های ما اما در خاطراتش انفعال و گوشه گیری  کنونی را مورد نکوهش قرار می دهد. نکوهشی که اما و اگر های آن دیگر به واسطه رسیدن به وضع مطلوب ایران نیست و تنها روضه ای برای ایران از دست رفته است.

    هر روز خبر های بسیار بدی از اوضاع کنونی کشورمان می شنویم و هر روز بد تر از دیروز چرا که این تکثر را به مانند یک عادت یا یک رسم جاری پذیرفته ایم و هر روز از شدت حیرتمان کاسته می شود.

    حوادث این چند سال به حدی زیاد بود که حتی نمی توان تیتر وار بیان کرد. حوادثی که چهره کریهه قدرت را که از آن بسیار شنیده بودیم ،به ما نسل سومی ها  نشان داد.

    دامنه اعمال فشار اول از همه دانشجویان ، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی را نشانه رفته بود و در ادامه اعمال محدودیت برای این اقشار طبیعی می نمود که به همراه آن پروژه  تغییر مزاج وگرایش های عموم مردم را هم بتوان با رسانه بزرگ ملی تغییر داد. در این تاکتیک ها اپوزیسیون برای افکار عمومی "به اسم دموکراسی" "ردپا" و عوامل استکبار جهانی معرفی و رئیس جمهور (احمدی نژاد) مردی عملگرا ، به جای خاتمی که "فقط حرف میزد". جدا از گاف های همین برنامه ها که در یکی از آنها آقای بوش در کشورهای آسیای میانه به سخنرانی در برابر تشویق طرفدارانش قرار گرفته بود ،عملا نشان دادند که رئیس جمهورکشور ابر قدرت جهان هم بیل و کلنگ بر نمی دارد و "فقط حرف می زند"....

    رویکرد قدرتمداران به دانشجویان ، روزنامه نگاران و فعالان سیاسی که از آن تعبیر به حمله می کنند، از همان روزهای نخست اجرایی شد و تهاجم همه جانبه آن باعث گسست روابط این اقشار شدو قدرتمداران از این فرصت استفاده بهینه بردند و با یکه تازی اجازه کو چکترین انتقاد را به محاکمه کشاندند.  

    شرایط سخت به وجود آمده حیطه را طبق معمول برای دانشجویان بی دفاع سخت کرد و ناملایمتی با آنان موجب وقوع مسایلی در بعضی از دانشگاهای کشور شد اما باز هم حرکت ها انفرادی بود و حمایتی از سوی جریانهای سیاسی صورت نگرفت و همه به امید فرصت های آینده بودند.

    در گیلان اما اوضاع به کلی فرق داشت. گیلان با رای خود به هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری و چه درانتخابات شورای شهر زنگ خطری برای دولت بود و پس از مدتها که اشخاص بسیاری برای استانداری تست شدند، در نهایت سردار عبدالهی توانست با چراغ سبز متنفذان میانه رو به استانداری راه یابد.  هر چند عبدالهی دست کمی از سایر گزینه های دیگر نداشت اما بسیاری از صاحب نظران انتخاب وی را از بین رئیس زندان یا مدیر میوه و تره بار استان تهران و یا آن فرمانده سپاه  را انتخاب  اجباری  دولت می خوانند و این عمل را عقب نشینی دولت قلمداد کردند و اینگونه بود که این عقده ها در سفر های استانی سر باز کرد و گیلان  در رده های آخر سفر های استانی قرار گرفت و در حالیکه اختلافات جناح راست به اوج خود رسیده بود ،پور محمدی  در یک سفر غیر مامور حل اختلافات شد .البته با این حال روند قدرت گرایی در گیلان قوت داشت وبا تغییر ترکیب مدیریت استان ،عرصه هم تنگ تر شد. مسجدی شدن فضای فرهنگی گیلان که تحریم و انفعال جریانهای فرهنگی  را در پی داشت ، به یاری قدرتمداران آمد. گیلان پیش از این  محاکمه و زندانی  شدن شهرام رفیع زاده، آرش سیگارچی را در پرونده خود داشت و دور جدید برخوردها با اخطاریه ها به برخی نشریات و اشخاص و همچنین بازداشت آرش بهمنی ، کوهزاد اسماعیلی،  بابک مهدیزاده انجام گرفت. در این برخوردها  پیمان عیسی زاده هم تا پشت در دادگاه رفت و بازجویی من هم به این آمار افزوده شد و تا زندانی شدن فرشاد قربانپور ادامه یافته و او حتی اگر در بند 209 اوین باشد اما  گیلانی است و از جانب ما هم استانی هایش بی حمایت مانده و و ما مثل همه آدمهای معمولی این شهر، کار خودمان را کردیم.

    حتی وقتی که خبر سرطان آرش سیگارچی را شنیدیم  به امید نفر اولی بودیم که هرگز نیامدو از همه غمگین تر کنایه هایی که خودی ها دادند و در کامنت این بچه ها چه ها که ننوشتند. این بی مهری ها را نه با اطلاع رسانی ، نه با کمپین ، نه تحصن و بیانیه گذراندیم و ماحصل آن  وضعیت امروز ماست که بی یار و یاور مانده ایم.

    ما را چه شده است؟ چرا به راحتی از این مسایل می گذریم؟ چرا عده ای سالگرد شهید صارمی را به روز بزرگی چون روز خبرنگار نام گذاری می کنند و ما... اصلا چرا روز خبرنگار باید این روز باشد؟ چرا دکتر فاطمی را سمبل روزنامه نگاری نمی کنیم و تولدش را روز مطبوعات؟ آخر تا کی باید روز 12 اردیبهشت را به خاطر شهید مطهری روز معلم بنامیم؟ چرا خون پاک آن معلم شریفی را که در دوره شریف امامی و در 12 اردیبهشت کشته شد را نادیده می گیریم؟

    مساله عنوان مناسبت ها نیست . می خواهم بگویم چرا این طور شده ایم؟ اگر فردا مجبور باشیم اسم خود را هم عوض کنیم آیا ساکت می نشینیم؟ درست است که کارهای مهم تری از این بسیارند اما تجربه ثابت کرده چون ما از کنار اینها به راحتی گذشته ایم برایمان مشکلات بزرگتری ایجاد شده. در همین قضیه ساماندهی وبلاگها اگر بی حوصله گی وبلاگر ها نیامده بود ،همه ما سهمیه بندی شده بودیم و کارتی و دولتی...

    اعتقاد به عمل جمعی را در نظریه می پذیریم ولی عملا در خلاف جهت آن در حرکتیم و از خرده اختلافات خود کوهی ساخته ایم که در قیاس با جایگاه اولمان یک شکاف عظیم به بزرگی نا امیدی دارد و این شرح حال ماست که صبر را در جای خود به کار نگرفته ایم.

    آنچه مشخص است اینکه اهالی گیلان هم به مانند دیگر همفکرانشان در مناطق دیگر تمایلی به حذف دیوار های حایل افکار حزبی را ندارد و این هم بهانه ای  بیش نیست. و با همه اینها به رغم فشار سختی که بر دوش جریانهای مدنی است این جریانات  نمی خواهند متحد و قدمی پیش بگذارند در حالیکه این استان همواره در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی پیشتاز بوده و هیچگاه نا امیدانه چشم به نظریه پردازان پایتخت نبسته است.

    اخیرا سازمان ادوار تحکیم و حدت (شاخه گیلان) برای آزادی دوستان پایتختی اش نشستی برگزار کرد که خوشبختانه با حمایت  برخی چهره های استان همراه شد و از این ماجرا یک ماه نگذشت که برای سه تن از این عزیزان احضاریه به دادگاه  با اتهاماتی چون نشر اکاذیب و توهین به امام و رهبری  آمده است.

    و چه غمگین بود ویژه نامه 25 مرداد روزنامه اعتماد که بابک مهدیزاده  در صفحه دوم آن با صدایی خسته و قلبی پر از امید  درمطلب "وظیفه اصلاح طلبان" فریاد ضرورت اتحاد برای حمایت  دانشجویان و روزنامه نگاران را سر داد.

     امروز ضرورت  اتحاد برای حمایت از روزنامه نگاران و فعالان سیاسی  خصوصا گیلانی یک وظیفه است  وظیفه ای انسانی و اعتقادی  و یا هر چیز دیگر که در به هم پیوستن ما موثر واقع شود. وظیفه ای که سالها بر عهده بزرگان سیاسی گذاشتیم و در هر شرایطی فرقی نخواهد کرد.

    در پایان فقط به این جمله بسنده می کنم" بچه ها اتحاد را کلید بزنیم"

    با تشکر از محمد قوچانی که سرمقاله اش انگیزه ای شد برای نگارش این یاداشتِ آشفته...

     

    رنجنامه دانشجویان بازداشت شده و شکنجه آنان

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
    درباره
    نوشته هاي پيشين
    آرشيو
    پيوندها
    طراح قالب