تبليغاتX
* آدمي ميميرد اما تا نمرده است نمي تواند هيچ کاري نکند. اگر دستش را ببندند که هيچ کاري نکند نگاه مي کند و اگر چشمانش بسته شود تازه مثل بورخس ذهنش به کار مي افتد... و اين شرح حال آدمي است که دردي دارد ورنه شنيده و ديده ام کساني را با اين مقوله دردکاري نيستو بي دردي را درد نمي دانندمن جز نوشتم کاري نمي دانم و هر کار کنم دردم از آن التيام نمي گيرد و اين تنها داستان من نيست که چه بسيار مي شناسم که چنينند...(کتاب "پس از 11 سپتامبر" - ياداشتهاي مسعود بهنود)
  •  در باب نماینده جدید لاهیجان 

    آقای قاسمی چه شکلی هست؟

     

    ---- لاهیجان داغ است

    انتخابات لاهیجان تمام شده. اختلاف آراء نفرات اول و دوم  کمتر از سه هزار رای بود اما با توجه به قانون جدید به دور دوم نرسید. در لاهیجان هنوزبحث های  سیاسی داغ است. از نماینده فعلی اما رد صلاحیت شده شهرشان که بنا به آمار مجلس به تنهایی به  اندازه 50 در صد نمایندگان کل مجلس نطق پیش از دستور داشته شروع می کنند و در آخرهم می گویند این نماینده جدید لاهیجان چه شکلی است؟

    یک روز بعد از انتخابات خانم فاطمه صابری از رشت و همچنین سایر دوستان از دیگر شهرستانهای استان تماس می گیرند و تقاضای عکس کاندیدای منتخب شهر لاهیجان را دارند. البته دامنه این درخواست کم کم به دوستان و آشنایان لاهیجانی هم رسید. (مرجعیت استعلام دوستان از اینجانب به خاطر فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی اینجانب در لاهیجان بوده نه بیشتر...)  کاندیدایی که تا چند روز مانده به انتخابات در اکثر نظر سنجی ها جزء 5 نفر اول هم محسوب نمی شد.

    قاسمی را می شناختم به واسطه یکی از بستگان دور که او  از نزدیکان وی است. البته او معتقد بود که قاسمی 8 الی 9 هزار  رای می آورد در حالیکه احتمال بسیار کم تر از این می رفت اما برعکس آن شد...

     

    -----قاسمی کیست؟

    یوسف قاسمی در سال 1342 در روستای گولک از توابع بخش دیلمان( از لحاظ جغرافیایی به الموت قزوین بسیار نزدیک است) شهرستان سیاهکل متولد شد. وی تحصیلاتش را تا مقطع راهنمایی در سیاهکل گذراند اما متوسطه را در تهران اخذ نمود.او به رغم سن کم اما در سالهای ابتدایی پس از انقلاب در کمیته ها و سپاه سابقه فعالیت داشته است. یوسف قاسمی یا دقیق تر بگویم فرمانده قاسمی یکی از نیروهای مهم سپاه پاسداران وبرادر یک شهید است وی در مقطعی یکی از فرماندهان عملیاتی جنوب و غرب در جنگ 8 ساله کشورمان بوده است. قاسمی فارغ التحصیل علوم ارتباطات است و سابقه تدریس در دانشگاه امام حسین (ع) را دارد.

     

    ----- خیزش 18 هزار سیاهکلی و یک ابهام!

    قاسمی با شعار" اندیشه ملی،تحول منطقه ای آمد" اما در روزهای پایانی انتخابات این شعار به "می خواهیم - می توانیم" تغییر کرد. شعاری که الحق حس ناسیونالیستی سیاهکلی ها را دو باره بر انگیخت.چرا که در ادوار پیشین انتخابات نامزدهای سیاهکلی از تمام آراء شهر شان بهره مند می شدند اما حضور گسترده مردم لاهیجان مانع از انتخاب آن می شد که معادله "می خواهیم - می توانیم" به "خواستیم-توانستیم" سر انجام یابد.

    در اینجا قصد تحلیل انتخابات لاهیجان و اینکه چرا ، چه عاملی و چگونه قاسمی ظهور کرد و ... را ندارم اما لازم به ذکر است که وی با 21 هزار رای که 18 هزار آن به لطف مردم سیاهکل بوده منتخب مردم شد. البته به طور غیر رسمی شنیده می شود شکایاتی از سوی کاندیدای دوم مبنی بر شک و شبهه در آراء سیاهکل و تخلفات انتخاباتی صورت گرفته و....

    سایر شنیده ها را نشنیده می گیریم. الله و علم.

     

    ----بازار سیاه عکس آقای نماینده

    از روز اول که تلاشهایمان در اینترنت برای ارسال عکس به دوستان ناکام ماند. تلاش جدی تری صورت نگرفت. از آنجا که پوسترها ، پیام ها و برشورهای تبلیغاتی همه کاندیداهای  انتخابات مختلف را آرشیو می کنم به سراغ آن رفتم اما بروشو قاسمی به دلیل تا شدن در جیبم ، هیچ یک از دو عکس پشت و روی بروشور قابل انتشار نبود.

     

    ---- بگذارید به آنها ثابت شود که خبری نیست!

    دوستان اظهارات عجیب و غریبی کردند اما از همه جالب تر همین بود که ارزش سو تیتر شدن داشت و آن هم این بود: بگذارید به آنها ثابت شود که خبری نیست!

     

    ----و اما یک در خواست از نماینده جدید ، دوستان، آشنایان و رفقایش

    آقای قاسمی اگر شخصا این وب را مشاهده کردید که چه بهتر. در خواست زیادی نداریم. لطف نمایید حداقل یک عکس سه در چهار البته تمام رخ  در اینترنت قرار دهید. بسیاری از مردم  لاهیجان و استان منتظر رویت شما هستند اما در صورتی شما از دوستان، آشنایان و رفقایش و... هستید. ضمن عرض  دو تبریک و تهنیت که اولی نتیجه انتخابات  باشد و دومی هم نتیجه انتخابات ، لطف نمایید ،پیام ما را  به حاج  آقا برسانید...

     

     

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
  •  عقده گشایی  

    نوروز

    عقده گشایی و نوروز

     

    نمی دانم میان آن همه حسرت و تلخی این واژگان آشنا اما غریب چگونه به ذهنم رسید؟

    "امیدوارم سال پیش رو برایتان پراز نسیم آزادی و رفاه اقتصادی باشد"

    این را در آخرین یاداشتم که سال گذشته در یکی از نشریات گیلان منتشر شد، نوشته بودم

    شاید به یاد کیان،جامعه،عصر ازادگان،توس ونشاط وگفتگو و...افتاده بودم . همان مطبوعات  بیم و امید.

    اصلا باید چه می نوشتم؟

     مینوشتم: امیدوارم 87 سال خوب و خوش و گل و بلبل باشد....؟

    مگر نه اینکه ناخوشی حاصل تجمیع نارسایی هایی­ست که این دو اساسی ترین آن هستند؟

    تازه اگر همین را می نوشتم یا اصلا همان که نوشته ام و یا هر چیز دیگری که می نوشتم مگر از آن امید معجزی بود؟

     هر چه بود می بایست درون مایه  امید و امیدواری داشته باشد.

    مثل همه امیدهایی که  بهانه ای برای لمس این  روز و شب ها هستند و مطلب ما هم شاید مشوق تداوم آنها...

    سال 86 تمام تلاش خود را کرد که در جایگاه نخست لیست بدی ها قرار بگیرد.

    به قول فرشته رضایی:"سال انتظار سفره های خالی برای نفت.سال عقب رفتن از خیابان یک طرفه ی آزادی .سال زور.سال بی حرمتی به معلمان و کارگران.سال توقیف مطبوعات.زندانی شدن منتقدان.ستاره دار شدن دانشجویان.اخراج اساتید متفکر دانشگاهها.سال شعار و شور.سال..." با همه اینها قطعنامه سوم هم به یاری­اش شتافت تا 86 سال زشتی ها شود. البته پر از تجارب پر هزینه و گران بهاء.

    نمی دانم. شاید این پست هم بهانه ای بود تا وقتی به انتها رسیدیم تجدید خاطره ای  کنیم با امیدهایمان.

    به بهانه نوروز.

    به بهانه ای نو.

     

    یادداشتی از بهروز صمد بیگی بخونید با عنوان "نوشتن ریسک بزرگی است"

    + نوشته شده در  ساعت   توسط کامیار چایچی  | 
    درباره
    نوشته هاي پيشين
    آرشيو
    پيوندها
    طراح قالب