استضعاف سياسي اصلاح طلبان و مسالهء
"چه بايد كرد؟"
در ادبيات سياسي امروز كاربرد "عدم شركت" نوعي انصراف مسالمت آميز تلقي مي شود. نوعي كناره گيري تاكتيكي و در يك كلام توقف مقطعي . دلايل آن هم مي تواند متفاوت باشد. در احزاب سياسي مي تواند از قحط الرجال گرفته تا فشار و رد صلاحيت وشرايط ويژه ديگر باشد. در هر حال عدم شركت فراخواني و مرز بندي به دنبال ندارد و يك تاكتيك پويا محسوب نمي شود. اعلام عدم شركت حتي مي تواند به معني اتمام آن قائله رقابتي و آغاز مبحث ديگري در دستور به كار هر جرياني است. گزينه عدم شركت همچنين مي تواند تقويت قواي يك جريان در عرصه رقابتي ديگر را فراهم كند يا سنجشي براي بدست آوردن ميزان تاثير گذاري بر عرصه هاي رقابتي و... باشد ضمن آنكه عدم شركت ضرورت و تاكيدي بر همسويي اعضاء خود با تصميم نهايي جريان ندارد و آزادي عمل بيشتري غير از جريان حزبي دارد.
اما تحريم ضمن برخورداري از مفهومي مبرهن ،يك "نه" بزرگ به اصول و قاعده هاي ثابت هرم قدرت است و طبيعتا عواقبي تند در پي دارد وحاصلش طغيان در برابر انسداد است.
لذا با اعلام تحريم ،فعاليت آن جريان و گروه بايد حتي بيشتر از هنگام حضور در انتخابات يا عرصه هاي رقابتي ديگر باشد. چرا كه در هر عرصه رقابتي طبيعتا ناظر و تماشاگر حضور خواهد داشت و در مجموع هم ميزان شركت يا استقبال جزء عملكرد همه جريان ها و گروهها محسوب مي شود. حال سهم يك گروه بيشتر يا كمتر... اما هنگامي كه تحريم از سوي جرياني عنوان مي شود. طبيعتا بايد يك اتفاق قابل توجهي در عرصه پديد آيد مثلا كاهش شركت يا استقبال مردمي و اين تنها در صورتي امكان پذير است كه تبليغ و فعاليت بيشتري از سوي تحريمي ها جهت همراهي مردم با آن صورت پذيرد و آن جريان هم اگر نتواند چنين تغيير يا اتفاق قابل توجه را پديد آورد مشروعيت خود را از دست مي دهد. اين قاعده بازي است.
تحريم هر چند يك موازنه منفي و به نوعي جالب توجه اما حركت در جهت خلاف مسيري طبيعي است. مسيري كه همه عادت گونه آنرا طي مي كنند و هر گام آن نيازمند هزينه بسيار.
تحريم نيازمند يك ارزيابي و تحليل علمي است كه همچون يك مانيفست ،بايد.قابل دفاع و پر از زنگ خطر ها و با اهدف ايدآليستي يا حداقل اصلاحي باشد. اما اين همه تئوري هم حتي ممكن است به دليل عدم رسانه و ابزارهاي تبليغي مناسب و در نتيجه بي اطلاعي مخاطب، ابتر مي ماند.
عدم شركت يا تحريم. اين دو خواسته اكثر قريب به اتفاق كساني است كه دقدقه انتخابات پيش روي كشور را حسب موج گسترده و نابرابر رد صلاحيت ها دارند. بي شك در پُست وبلاگر هاي ايراني مساله انتخابات مجلس هشتم بيش از هر چيزي مشاهده مي شود و همه چشم انتظار تصميم نهايي اتاق هاي فكر احزاب و گروهاي اصلاح طلب كشورند كه در وضعيت پيش رو به كدام يك تن در مي دهند.
تفاوت معنايي يا رويكرد عرفي دو مقوله" عدم شركت" يا "تحريم" نزد حاكميت و مردم مبحثي است كه پرداختن به آن مي تواند ادله بسياري از تصميمات پيش روي اصلاح طلبان و سر آغاز بررسي هاي جديدي در اين عرصه باشد. اما چون شروع بحث با عبارت هميشه در دست رس "چه بايد كرد" بود، از منظر هر دو جريان به بحث پرداختم.
ابتدا بايد از منظر اصلاح طلبان به قضيه نگريست. آنهايي كه به تعبير امام خميني به گونه اي دچار استضعاف سياسي شد اند و حتي ممكن است برخورد قهر آميز با آنان صورت پذيرد و مساله براي هميشه فيصله يابد اينجاست كه مفهوم "عدم شركت" يا "تحريم" بيشتر نمايان مي شود و تجارب تاريخي هم تامل بيشتر در آن را گوشزد مي كند. در برهه اي كه بدنه ي اصلاحات با يونيفورم قانوني مورد حمله گسترده قرار مي گيرد و كانديداهاي اصلاح طلب و حتي متمايل به اصلاح طلبي تار و مار مي شوند ،پذيرش اينكه حاكميت فعلا هيچ جايگاهي براي اصلاح طلبان قايل نيست چندان سخت نيست. زير تيغ ماندن اصلاح طلبان اما حكايت ديگر دارد و تدائي كننده اين سوال كه چرا حاكميت ديگر در بدنه خود به اصلاحات و اصلاحات چي نياز ندارد؟
اصلاح طلبان خصوصا جبهه مشاركت كه امروزه بيشترين فشار و حملات كانونهاي قدرت گريبانگير آنها شده است بسيار هم نظرند كه حتي در ظاهر هم كه شده رويكرد تند و قهري به حاكميت نشان ندهند و در ادبيات خود از كلمه "عدم شركت" به جاي "تحريم" بهره جويند و اصطلاح "بودن به از نبود شدن" احمد شاملو اينك به عنوان رويكرد آنها در برابر حملات اين چند سال قرار گرفته است.
حاكميت اما تصميم شفافي براي اصلاح طلبان دارد. آنها به واقع كمر به حذف جريان هاي اصلي و راهبردي اصلاح طلبان بسته اند و با علم كردن جريانهاي شبهه اصلاح طلبي همچون حزب اعتماد ملي(بخوانيد: قبيله افتضاح ملي) و خصوصا با بهره گيري از سخنان كروبي كه رسانه هاي اصولگرا از آن با عنوان افشاگري ياد مي كنند ،در صدد تسويه كامل بر آمده اند. اين تصميم از آنرو حاصل مي شود كه كمتر از دو سال به انتخابات رياست جمهوري باقي مانده است و با توجه به عملكرد افتضاح دولت نهم و مجلس اصولگرا رويكرد مردم به اصلاح طلبان بيش از پيش شدت يافته است. وهم اين جريانات از تشكيل مجدد دولت اصلاح طلبان به گونه اي است كه حاضر شده اند با تمام قوا در برابر آن بايستند و هزينه بسياري را تا كنون متوجه نظام كرده اند.
شايد حذف اصلاح طلبان از بدنه حكومت ظاهرا كم هزينه به نظر رسد اما يقينا شكاف حاكميت با مردم را شدت مي بخشد و به همان ميزان جايگاه اصلاح طلبان را نزد افكار عمومي بهبود مي بخشد. البته بايد توجه داشت كه هيچگاه جريانهاي شبهه اصلاح طلبي نمي توانند نه در جايگاه يك شبهه اپوزيسيون و نه ابزار حاكميت با اقبال عمومي مواجه شوند.
چه بايد كرد؟
حسب شرايط موجود شايد بهترين گزينه عدم برخورد تند و قهري با حاكميت باشد. نگارنده معتقد است كه اصلاحات بيش از هر چيز بايد در جهت حفظ و انسجام خود گام بردارد و ضمن اعلام رسمي و گسترده اعلام كند كه در انتخابات به دليل عدم تاييد كانديداهاي خود نمي تواند تماما شركت كند اما به نوعي از كانديداهاي مستقل و حمايت مي كند و حضور با حداقل کاندیدا ها مخصوصاً در حوزه هایی که امید به راهیابی اصلاح طلبان به پارلمان هست تلاش كند.
همچنين معتقدم كه بانگ تحريم را غير خودي ها برخاسته اند تا شكاف ايجاد شده را بيشتر كنند و موجبات انحراف و حذف اصلاح طلبان را از صحنه سياسي كشور پديد آورند. آنهايي كه هيچ هزينه اي در پي عواقب اين اعلان گريبانگير آنها نخواهد شد و دستي از دور بر آتش دارند در حالي كه اين وضعيت مي تواند بسياري از مرزها را براي اصلاح طلبان معين كند و حتي فرصتي براي قوت جريان اصلاح طلبي كشور باشد. اصلاحات مي تواند خانه نشيني دوباره اش را فرصتي براي تعيين مانيفست اصلاح طلبي بگذارد و ضمن اينكه مشوق انديشه هاي اصلاحي باشد در جهت پرورش اصلاح طلبان نسل جديد گام بردارد.
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|