
عقده گشایی و نوروز
نمی دانم میان آن همه حسرت و تلخی این واژگان آشنا اما غریب چگونه به ذهنم رسید؟
"امیدوارم سال پیش رو برایتان پراز نسیم آزادی و رفاه اقتصادی باشد"
این را در آخرین یاداشتم که سال گذشته در یکی از نشریات گیلان منتشر شد، نوشته بودم
شاید به یاد کیان،جامعه،عصر ازادگان،توس ونشاط وگفتگو و...افتاده بودم . همان مطبوعات بیم و امید.
اصلا باید چه می نوشتم؟
مینوشتم: امیدوارم 87 سال خوب و خوش و گل و بلبل باشد....؟
مگر نه اینکه ناخوشی حاصل تجمیع نارسایی هاییست که این دو اساسی ترین آن هستند؟
تازه اگر همین را می نوشتم یا اصلا همان که نوشته ام و یا هر چیز دیگری که می نوشتم مگر از آن امید معجزی بود؟
هر چه بود می بایست درون مایه امید و امیدواری داشته باشد.
مثل همه امیدهایی که بهانه ای برای لمس این روز و شب ها هستند و مطلب ما هم شاید مشوق تداوم آنها...
سال 86 تمام تلاش خود را کرد که در جایگاه نخست لیست بدی ها قرار بگیرد.
به قول فرشته رضایی:"سال انتظار سفره های خالی برای نفت.سال عقب رفتن از خیابان یک طرفه ی آزادی .سال زور.سال بی حرمتی به معلمان و کارگران.سال توقیف مطبوعات.زندانی شدن منتقدان.ستاره دار شدن دانشجویان.اخراج اساتید متفکر دانشگاهها.سال شعار و شور.سال..." با همه اینها قطعنامه سوم هم به یاریاش شتافت تا 86 سال زشتی ها شود. البته پر از تجارب پر هزینه و گران بهاء.
نمی دانم. شاید این پست هم بهانه ای بود تا وقتی به انتها رسیدیم تجدید خاطره ای کنیم با امیدهایمان.
به بهانه نوروز.
به بهانه ای نو.
یادداشتی از بهروز صمد بیگی بخونید با عنوان "نوشتن ریسک بزرگی است"
+
نوشته شده در ساعت توسط کامیار چایچی
|